|
نگاهى كوتاه به زندگى و شهادت آيت الله مهدى شاه آبادى
در راه رسيدن به دوست
بى ترديد، شخصيت مجاهد شريف و خدمتگزار مخلص، آيت الله حاج شيخ مهدى شاه آبادى در زمان حيات خود آن چنان كه شايسته اوست بر مردم شناخته شده نبود و هنوز هم بسيارى از زواياى زندگى، عقيده، مبارزات، مجاهدات و خصائل اخلاقى او براى بسيارى از مردم ما و حتى براى آنها كه از نعمت آشنايى با حضرتش برخوردار بودند، پنهان مانده است، لكن آنچه ما بر خود وظيفه و تكليف دانستيم، به لحاظ حق بزرگى كه بر ما به عنوان آينه داران جامعه دارد ، اين است كه در حد مقدورات بكوشيم تا گوشه هايى هر چند محدود از زندگانى پربار او را به مردم معرفى كرده و راه و رسم و آرمان او را هر چه زنده تر و فروزان تر نماييم. آنچه پيش روى شماست، كوششى است كه با هدف مذكور تهيه شده است.
ولادت و دوران تحصيل در سال ۱۳۰۹ شمسى، در اوج اختناق سنگين و شيطانى رضاخان، در بيت بزرگمردى كه به جرات مى توان گفت كه از استوانه هاى عرفان و فقاهت و سياست بود و در دامان مادرى كه در اوجى از علم و معرفت و كمال و مهربانى قرار داشت، فرزندى چشم به جهان گشود كه نام او را مهدى گذاردند. در چنين خانواده اى كه گرماى عرفان و جهاد موج مى زد، مهدى چيزى جز زمزمه عشق و شهادت نمى شنيد و جز فداكارى در راه اسلام و اعتلاى كلمةالله چيزى نمى آموخت. مهدى پس از حدود چهار سال، به همراه والد مكرم خود، آيت الله العظمى ميرزا محمدعلى شاه آبادى(ره) كه در آن زمان در شهر مقدس قم رحل اقامت افكنده بود، به تهران آمد. آنگاه به مكتب خانه امامزاده يحيى سپرده شد و در طول دو سال، يعنى تا ۶ سالگى به فراگيرى مقدماتى قرآن مشغول گرديد. سپس در ۶ سالگى به همراه دو برادر ديگرش كه به دبستان توفيق مى رفتند، به آن مدرسه رفته و تا ۱۲ سالگى، دوره دبستان را پشت سر نهاد. در دوره دبستان، علاوه بر خواندن درس هاى مدرسه، در منزل پيش پاى پدر جلوس مى كرد و صرف و نحوه و ديگر مقدمات ادبيات عرب را از پدر بزرگوارش فرا مى گرفت. سپس در سال ۱۳۲۳ شمسى در ۱۴ سالگى براى ادامه تحصيل علوم دينى به مدرسه مروى رفت. ۱۸ ساله بود كه در حضور والد ارجمندش و به دست يكى از سادات محترم، به لباس مقدس روحانيت ملبس گرديد. بيش از يك سال از تلبس او به اين لباس شريف نگذشته بود كه در سوم آذر سال ۱۳۲۸ شمسى مطابق با سوم صفر ۱۳۶۹ قمرى، پدر بزرگوارش به عالم بقاء رحلت كرد. قريب دو سال از وفات پدر گذشته بود كه جهت ادامه تحصيل علوم اسلامى به مهد علم و تقوى ـ قم ـ عزيمت كرد. سپس در سال ۱۳۳۱ به منظور گذراندن دوره دبيرستان، موقتا به تهران بازگشت و به خاطر هوش و استعداد سرشارى كه داشت، دوره دبيرستان را در طول ۱۴ ماه اقامت در تهران با موفقيت پشت سر گذارد. در همين دوران بود كه ايران در تب و تاب نهضت آيت الله كاشانى بود. شيخ شهيد پس از كودتاى ننگين ۲۸ مرداد، يعنى در شهريور ،۱۳۳۲ براى اولين بار دستگير و زندانى مى شود، ولى پس از مدت كوتاهى آزاد مى گردد. سپس در مهر ماه ۱۳۳۲ دوباره راهى قم شده و تحصيل علوم حوزه را با جديت ادامه مى دهد. در سال ۱۳۳۴ يعنى در سن ۲۵ سالگى، سطوح عالى حوزه را به اتمام رسانيده و در دروس خارج فقه و اصول امام راحل(ره) و مرحوم آيت الله العظمى بروجردى و آيت الله العظمى گلپايگانى و آيت الله العظمى اراكى حاضر مى شود. از خود ايشان نقل شده است: با مختصر غذايى در ماه مبارك رمضان افطار مى كردم و به مطالعه مى نشستم و هنوز جابه جا نشده بودم كه صدا مى زدند و مى گفتند دير شده و نزديك اذان صبح است. به سرعت چيزى مى خوردم و به نماز مشغول مى شدم. باز مى گفتند: در طى چند سال متمادى در ايام تحصيل اتفاق نيفتاد كه در شبانه روز، بيش از چهار ساعت بخوابم. مرحوم آيت الله سيدمحمدباقر موسوى همدانى ـ مترجم تفسير شريف الميزان ـ در اين رابطه مى گويد: به اتفاق، دروس را مى خوانديم و من بعضى از دروس جديد را نيز از ايشان فرا مى گرفتم. از جمله رياضيات و فيزيك و زبان انگليسى سال آخر دبيرستان را نزد ايشان خواندم. ايشان از دقت نظر و استعداد خوبى برخوردار بودند و لذا گاهى به دوستانش كه اظهار سنگينى دروس دبيرستان را مى نمودند، مى گفتند كه اين درس ها براى يك طلبه، در حكم كلاس اول ابتدايى است و اگر خسته مى شديم، ما را به استقامت و پشتكار تشويق مى كردند. زمانى كه فرزند ايشان به تشويق پدر، تصميم مى گيرد كه دوره ۶ ساله دبيرستان را به صورت جهشى و در يك سال بگذراند، ايشان تمامى دروس تخصصى رياضى نظام هاى قديم دبيرستان(اعم از جبر، ترسيمى و رقومى، حساب استدلالى، هندسه و مخروطات، مثلثات و هندسه فضايى) و نيز دروس فيزيك، مكانيك، شيمى و زبان انگليسى را شخصا به فرزند خود ياد مى دهد. ازدواج و تشكيل خانواده شهيد شاه آبادى در سال ،۱۳۳۶ در سن ۲۷ سالگى تصميم به ازدواج مى گيرد و با بيت مرحوم آيت الله العظمى ميرزاى شيرازى بزرگ كه خانواده علم و فضيلت و مبارزه جهاد است، وصلت مى نمايد. وى در همان سال، مادر محترمه خود كه او نيز اهل فضل و ادب بوده و در آن زمان حدود ۷۸ سال داشت را به نزد خود آورده و بدين گونه زندگى مشترك شهيد شاه آبادى و همسر بزرگوارش در كنار مادر آغاز مى شود و از مادر تا پايان عمر او نگهدارى كرده و به خدمتگزارى اش ادامه مى دهد. لازم به ذكر است كه والده مكرمه ايشان در تاريخ ۲۹ فروردين ۱۳۵۸ در سن ۱۰۰ سالگى بدرود حيات گفت و از وى اشعارى عرفانى و اخلاقى به زبان هاى فارسى و عربى برجاى مانده است. همسر شهيد شاه آبادى مى گويد: پدرم نسبت به ازدواج من وسواس خاصى داشتند، ولى به محض اين كه صحبت از خانواده مرحوم آيت الله شاه آبادى بزرگ شد، بدون كمترين وسواس و ترديدى راضى به ازدواج ما شدند. تبليغ زعامت و رهبرى حضرت امام شروع مبارزات دينى و سياسى اجتماعى اين شهيد عزيز را بايد از زمان نهضت ملى ايران و مبارزات مجاهد بزرگ اسلام، آيت الله كاشانى جست وجو كرد. اوج گيرى مبارزات و مجاهدات اين شهيد عزيز را بايد از زمانى دانست كه امام خمينى (ره) به مبارزه با رژيم منحوس پهلوى برخاست. از اين ميان آيت آلله مهدى شاه آبادى كه انديشه مبارزه را ساليان دراز، با الهام از پدر بزرگوار خويش در عمق جان خود پرورده بود، در اين زمان، صداى آشنايى را مى شنيد كه گويى پژواك صداى عزت آفرين و غرور انگيز پدر خويش عليه رضاخان قلدر است. بدين سان، شهيد عزيز، شاه آبادى با امام خمينى (ره) در همان زمان، عهد و پيمان گرانمايه اى بست و علاقه اين فرزند رسول الله را با جان خويش درآميخت. از آن پس، با الهام از رهبر بزرگوار اسلام و با شيفتگى و پشتكار خاصى، مبارزات دينى خويش را تداوم بخشيد. ايشان به ويژه نقش اصلى خويش را شناساندن مقام والاى مرجع تقليد و رهبر شيعيان ـ امام خمينى ـ به توده هاى ملت مسلمان مى دانست. بدين سان ايشان هر چند يك بار، چه در دوران طلبگى و چه پس از آن به رغم فعاليت هاى زياد و مستمر خويش، همراه خانواده خويش و براى تبليغ دين و نشر احكام و به ويژه شناساندن مقام والاى حضرت امام (ره)، به دوردست ها كوچ مى كردند و مردم آن سامان را ارشاد مى فرمود. تقريبا تمامى تابستان ها و ايام ماه مبارك رمضان و ايام محرم و صفر كه دروس حوزه هاى علميه تعطيل هستند را در اين راه سپرى مى كرد و به بسيارى از شهرها و روستاهاى كشور، بار سفر مى بست. همسر شهيد مى گويد: بچه ها را برمى داشتيم و به دنبال آقا به روستاها مى رفتيم. با توجه به تبليغات رژيم عليه روحانيت، ايشان جاهايى را انتخاب مى كرد كه سختى بيشتر و نياز شديدتر داشته باشد و نوعا از نظر شرايط زندگى مشكل تر باشد. به هنگام ورود ما به بعضى از روستاها با عدم استقبال روستاييان مواجه مى شديم. گاهى مى شد كه در اثر تبليغات سوءرژيم، افراد روستا به حدى با ما مخالفت مى كردند كه حتى از فروش نان به ما ابا داشتند و لذا ايشان همراه خودشان، نان خشك و پنير به روستا مى آوردند. اما ايشان در همين روستاها با شوق و علاقه فراوانى به هدايت و ارشاد مردم مى كوشيدند و به ويژه توجه بيشتر ايشان بر روى نوجوانان و جوانان اين روستاها بود و با برنامه هاى درسى، تفريحى، ورزشى و تربيتى خاصى كه مورد توجه آنان باشد، در علاقمند ساختن آنان به اسلام تلاش مى كردند. ايشان آنقدر در جذب مردم حوصله و پشتكار به خرج مى دادند تا مردم را آگاه سازند و قلوب پاك و بى آلايش آنان را مملو از عشق به اسلام و قرآن نمايند. رفتار روستاييان در روزهاى آخر اقامت ما با روزهاى ورودمان، تفاوتى توصيف ناپذير داشت. مردم با اصرار و التماس مى خواستند از مراجعت ايشان جلوگيرى كنند و با گريه در جلو ماشين جمع مى شدند و از آقا مى خواستند كه مجددا در يك فرصت ديگر به آن روستا بيايند، ولى ايشان به جاى اين كه در رمضان و يا محرم آ ينده، به همان ده برگردند و از اين روستاى آماده و جذب شده استفاده كنند، اين محل را به يك روحانى جديد مى سپردند و خودشان به يك روستاى ديگر مى رفتند و باز از ابتدا …. يك بار وقتى فرمانده پاسگاه ژاندارمرى روستاى كيلان در نزديك آبسرد دماوند، در شب عاشورا ايشان را از منبر به پايين مى كشيد و به پاسگاه مى برد، در بازجويى از وى سوال مى كند كه چرا در عين تذكرات مكرر به شما، در سخنرانى هاى خود از اول شخص مملكت! ذكرى به ميان نياورده و او را دعا نكرده ايد؟ ايشان با فريادى بلند و در جمع تعدادى از افراد پاسگاه و مردم روستا مى گويد كه من نان امام زمان را نمى خورم كه حليم مشدى عباس را هم بزنم، و جالب تر آن است كه چون همسر فرمانده اين پاسگاه مطلع مى شود كه همسرش، روحانى روستا را در شب عاشورا از منبر پايين كشيده است، مدت ها با شوهرش قطع رابطه مى كند! مراجعت به تهران و امامت مسجد اعظم رستم آباد جسارت و بى پروايى شهيد شاه آبادى در برخورد با طاغوت از آن شهيد عزيز، چهره اى مقاوم و سازش ناپذير و درخشان ترسيم كرده بود. در اين سال ها ابعاد مبارزات ايشان، بروز و ظهور و وسعت بيشترى مى يابد و لذا لازم مى بينند كه از پايگاه قم به تهران هجرت كرده، در مركز ايران حضور بارزترى در برخورد با مسايل سياسى داشته باشند. لذا در سال ۱۳۵۰ پس از حدود ۲۱ سال اقامت در قم به تهران مى آيد و چهره در چهره شاه مى اندازد و رودرو، خلاق تر و فعال تر با مساله شاه و رژيم طاغوت برخورد مى كند. پس از مدتى، اهالى روستاى رستم آباد شميران از ايشان دعوت مى نمايند تا با قبول امامت مسجد، اين مسجد و محل را به پايگاهى جهت رشد نيروهاى انقلابى بدل سازند. گرچه براى شهيد شاه آبادى، مساجد فعال تر و بزرگ تر و نزديك ترى آماده بود، ولى ايشان با توجه به نياز افراد منطقه و جذب جوانان و نيروهاى متعهد آن محل و تشكل آنان در قالب جلسات مذهبى، مسووليت مسجد را قبول مى نمايند و با تلاشى خستگى ناپذير و زحمتى شبانه روزى، آن مسجد را به پايگاهى براى انقلابيون بدل كرده، اعلاميه ها و نوارهاى امام را كه از نجف مى رسيد، تكثير مى كنند و به نقاط مختلف كشور ارسال مى نمايند. شهيد شاه آبادى جهت تجديد بناى مسجد، شب ها بعد از نماز مغرب و عشا، آستين بالا مى زد و كار مى كرد و در طول كار موعظه مى نمود. آقاى دكتر على اكبر ولايتى در مورد كيفيت ورود ايشان به مسجد رستم آباد و فعاليت هاى ايشان چنين مى گويد: آيت الله شاه آبادى به سال ۱۳۵۱ به عنوان امام جماعت به مسجد رستم آباد تشريف آوردند. چند ماه قبل از آن كه ايشان بيايند، مرحوم شيخ محمدتقى رستم آبادى نوه مرحوم حاج آخوند رستم آبادى كه سال ها امام جماعت مسجد رستم آباد بودند فوت كردند و بعد از فوت ايشان، ما يك عده از جوان هاى آن زمان رستم آباد به دنبال اين بوديم كه جانشين مرحوم رستم آبادى كسى باشد كه اهل مبارزه باشد. بر اين اساس آقايان جمارانى و كروبى توصيه كردند كه اگر از حاج آقا مهدى شاه آبادى خواهش كنيم كه اينجا تشريف بياورند، در شكل گيرى مبارزات اين منطقه بسيار مفيد خواهد بود. در آن زمان رستم آباد دو دسته كاملا متمايز بودند. يك عده آنهايى كه طرفدار رژيم حا كم بودند و يك دسته آنهايى كه مخالف رژيم بودند و ما همه نگرانى مان اين بود كه نكند دسته مقابل از فرصت پيش آمده استفاده بكنند و يك فردى را آنجا بياورند كه يا آدم بى تفاوتى باشد و يا طرفدار رژيم. شهيد شاه آبادى كه به رستم آباد آمدند يك تحولى در آنجا ايجاد كردند و از طرفى به طور طبيعى، دسته مقابل يعنى طرفدار رژيم شروع به سم پاشى عليه ايشان كردند و متقابلا اين طرف هم از شهيد شاه آبادى حمايت مى كردند كه با توجه به شهادت ايشان و خلوص معدودى از جوانان و افراد مسن معتقد به اسلام و مبارزه و راه حضرت امام، به تدريج دسته مقابل ضعيف شدند. آقاى دكتر ولايتى مى افزايد: شهيد شاه آبادى، تازه ترين اعلاميه ها و نوارهاى سخنرانى امام (ره) را مى آوردند و در آنجا تكثير و توزيع مى كردند. ايشان كتابخانه اى هم در آن مسجد درست كرده بودند كه كتاب هاى انقلابى و اسلامى در آنجا وجود داشت و به افراد انقلابى در آنجا مسووليت داده بودند. همچنين توسط ايشان روحانيون مبارز و انقلابى به عنوان امام جماعت مساجد آن مناطق انتخاب مى شدند تا جمع روحانيت مبارز شميران تقويت شود و خلاصه، مسجد رستم آباد با توجه به حضور آقاى شاه آبادى در آنجا، يكى از پايگاه هاى انقلاب بود و هميشه در تظاهرات، تعداد بسيارى از مردم آن منطقه شركت مى كردند و ايشان به همراه روحانيون مبارز شميران، كارهاى مبارزاتى را سامان مى دادند و نقش ايشان، بسيار زياد و موثر بود. مبارزه در تهران پس از بازگشت به تهران در سال ۱۳۵۰مبارزات بى امان ايشان عليه رژيم منحط پهلوى وسعت و شدت بيشترى مى يابد. شهيد بزرگوار شاه آبادى با درك صحيح اهداف والاى مقام معظم رهبرى و بينش كامل نسبت به شرايط ويژه كشور، آگاهى بخشيدن به طلاب جوان و جوانان پرشور مسلمان را در سرلوحه كارهاى مبارزاتى و اسلامى خويش قرار داد. فعاليت شبانه روزى و مخلصانه اين شهيد بزرگوار باعث مى گرديد كه جوانان متعهد و پرشور فراوانى، گرداگرد ايشان جمع شده و از انفاس قدسى و معنوى ايشان توشه اندوخته و هر لحظه در مبارزه خويش عليه فرعون زمان، راسخ تر گردند. اينك به طور اجمال به بيان تاريخچه كوتاهى از اين مبارزات و زندان ها و تبعيدها مى پردازيم: حمايت انقلابيون؛ از سال ۱۳۵۰ به بعد: ايشان، بعضى از جوانان باتقوى و مسلمانى كه قصد زيات امام (ره) و يا آموزش نظامى در خارج از كشور را داشتند و يا به هر نحو در امور مبارزاتى فعاليت مى كردند، از جهت مالى در حد توان خويش مساعدت مى نمودند و يا امكانات مورد نياز را در اختيارشان قرار مى دادند. اولين زندان؛ تير ماه :۱۳۵۲ رژيم شاه در اين سال ايشان را به عنوان يك روحانى برجسته و فعال و مبارز، شناسايى كرده و به ايشان بسيار حساس مى شود و اين امر در نهايت، منجر به حداقل ۵ بار زندان و يك بار تبعيد ايشان مى گردد كه اينها به جز بازداشت هاى مكرر و متعدد است كه به صورت كوتاه براى اين روحانى مبارز پيش آمده است. سرانجام عوامل رژيم در ۴/۴/۱۳۵۲ ايشان را به دليل فعاليت هاى مخفى عليه رژيم سفاك پهلوى دستگير مى نمايند. اين شهيد عزيز با استقامت و صبر زايدالوصفى، شكنجه ها را تحمل كرده و ماه ها فشار و سختى را به جان خريد و بالاخره در دادگاه نظامى رژيم به ۴ ماه زندان محكوم شد و در آبان همان سال آزاد شد. زندان دوم؛ سال :۱۳۵۳ ايشان در اثر تداوم مبارزه و ادامه فعاليت ها، مجددا در سال ۱۳۵۳ دستگير شده و پس از ۲۰ روز آزاد مى شود. زندان سوم؛ سال :۱۳۵۴ به دنبال همكارى خليل فقيه دزفولى با ساواك، يك بار ديگر رژيم شاه به منزل اين عالم يورش برده و يك دستگاه ماشين پلى كپى و مقدار قابل توجهى اعلاميه و كتاب و نوار از منزل ايشان به دست مى آورد و شهيد شاه آبادى را دستگير مى نمايد و او را به شكنجه گاه مى برد. اما شيخ شهيد، گستاخ تر و مقاوم تر از هميشه با موضعى غرور آميز و شجاعانه در مقابل شكنجه گران مى ايستد و فرياد مى زند كه اگر من اعلاميه هاى امام را نخوانم پس چه كسى بخواند؟ بالاخره رژيم شاه ايشان را پس از ۲ ماه آزاد مى نمايد. تبعيد؛ سال :۱۳۵۵ ساواك كه از جلوگيرى گسترش فعاليت هاى شهيد شاه آبادى مايوس مى گردد، وى را به بانه كه از شهرهاى سنى نشين كشور بوده و در دورترين نقطه از استان كردستان تبعيد مى كند. رژيم شاه به اين اميد بسته بود كه اختلاف مذهبى آن شهيد با مردم بانه، بتواند براى ايشان يك نوع شكنجه روحى بوده و علاوه بر آن امكان هرگونه مبارزاتى را نيز از ايشان سلب كند، لكن ايشان در بانه با زحمات شبانه روزى و روش هاى خداپسندانه حركت كرده و نه تنها از هرگونه اختلاف و تفرقه پرهيز نمودند،بلكه با شركت پيوسته و مستمر در مساجد برادران اهل تسنن و مصاحبت با مردم كوچه و بازار، به بيان علت تبعيد خود پرداخته و ماهيت خائنانه رژيم شاه را افشا مى نمايند. آقاى ملامحمد مدرسى كه از علماى بانه است مى گويد: شايد بتوانم به جرات ادعا كنم كه آيت الله شاه آبادى در مدت تبعيد خود هيچ يك از نمازهاى يوميه خود را در منزل نخواند، بلكه در همه جماعات شركت مى نمود و حتى در يك يا چند مسجد خاص هم نماز نمى خواند، بلكه سعى مى كرد كه در همه ۱۴ مسجدى كه در اين شهر بود به نوبت شركت كند. مجموعه فعاليت هاى اين بزرگ مرد باعث گرديد كه رژيم از ترس شورش بيشتر كردهاى آن منطقه، به تبعيد ايشان خاتمه داده و ايشان را پس از حدود ۶ ماه آزاد نمايد. زندان چهارم؛ خرداد :۱۳۵۷ به دنبال آن كه يكى از گروه هاى مسلمان و انقلابى به شهيد بزرگوار مراجعه مى نمايد تا هدايت و ارشاد آنان را در زمينه هاى اخلاقى و مبارزاتى برعهده گيرد، پس از تعقيب و مراقبت هاى چندين ماهه ساواك و بالاخره كشف آن گروه اسلامى، رژيم منحوس شاه، شهيد بزرگوار را در ۳۰ خرداد ماه ۱۳۵۷ به همراه حدود ۷۰ نفر ديگر دستگير مى كند. اين بار دستگيرى ايشان از ويژگى خاصى برخوردار بود. ايشان از لحظه ورود به كميته ضد خرابكارى با صلابت و اقتدار منحصر به فردى با دژخيمان ساواك برخورد كردند و تمامى قدرت شيطانى رژيم را كه در دستگاه مخوف زندان خلاصه مى شد به مسخره مى گرفتند و بازجوهايى را كه مى خواستند از ايشان سوال كنند با لحن آمرانه و غرورآميزى تحقير مى كردند. از خود ايشان نقل شده است كه مرتبا به مامورين مى گفتند: بايد تمامى اعلاميه ها و كتاب ها و نوارهايى را كه از منزل دزديده ايد، برگردانيد. زندان پنجم؛ آبان :۱۳۵۷ بلافاصله پس از آزاد شدن از زندان قبلى در آبان ،۱۳۵۷ در شرايطى كه حدود ۳ ماه از برقرارى حكومت نظامى در تهران و قتل عام ۱۷ شهريور گذشته بود به طور علنى و صريح، مبارزات خود عليه رژيم را ادامه داد. به همين دليل پس از ۱۲ روز مجددا دستگير گرديده و در زندان باغشاه محبوس شد. ايشان در تاريخ سوم بهمن ۱۳۵۷ يعنى درست چند روز قبل از ورود امام امت به ايران، از زندان آزاد مى شود. تحصن در دانشگاه تهران؛ بهمن :۱۳۵۷ طاغوت فرار كرد و شاه آبادى براى آخرين بار با اوج گيرى قيام امت اسلامى در سوم بهمن ۱۳۵۷ همراه با جمع كثيرى از زندانيان آزاد شد. در همان روزهاى آزادى ايشان، پيام سرورآفرين امام امت مبنى بر مراجعت به ميهن اسلامى صادر شد كه با جلوگيرى دولت غيرقانونى بختيار و مسدود شدن فرودگاه هاى كشور ، علما و روحانيون ايران و از جمله شهيد شاه آبادى، تحصن خود را در دانشگاه تهران آغاز كردند و سرانجام، امام (ره) اين قلب تپنده ملت، در روز ۱۲ بهمن ۵۷ قدم به خاك گلگون كشور گذاشت. استقبال از امام ؛ بهمن :۱۳۵۷ نقش شيخ شهيد ما در كميته استقبال امام و اداره بيت ايشان در تهران، بسيار حساس و قابل توجه بود. در اين ميان، شهيد شاه آبادى از جمله معدود افرادى بود كه در ارتباط خاص با حضرت امام و در جمع افرادى چون شهيد مطهرى و شهيد بهشتى و آيت الله خامنه اى و آيت الله هاشمى رفسنجانى قرار داشت. ماموريت ابلاغ پيام امام؛ بهمن :۱۳۵۷ در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ و در لحظات حساسى كه امام خمينى، فرمان تاريخى لغو حكومت نظامى را صادر فرمودند، شهيد شاه آبادى و شهيد مطهرى، اولين افرادى بودند كه اين پيام را از امام دريافت نموده و ماموريت ابلاغ اين پيام را به تمامى مراكز و اماكن برعهده گرفتند. آن شهيد به هنگام شروع درگيرى ها در ۲۱ بهمن، از همان ابتدا در خلع سلاح كلانترى ها و پادگان ها و انتقال اسلحه و مهمات آنها به نقاط امن، فعالانه كوشا بوده و لحظه اى از پا نايستاد. خدمات و مسووليت هاى پس از پيروزى انقلاب ۱- خدمت در كميته انقلاب اسلامى ۲- خدمت در سنگر هدايت و ارشاد ۳- ائتلاف بزرگ خدمت بزرگ (منظور انتخابات اسفند ۱۳۵۸ است كه احزاب و گروه هاى اسلامى هر يك كانديداهايى را معرفى مى كردند و جامعه روحانيت مبارز تهران به نمايندگى تام الاختيار ايشان را برمى گزينند و پس از ماجراهايى از سوى جريان متمايل به بنى صدر و … به كوشش شهيد شاه آبادى از طرف جامعه روحانيت مبارز تهران و حضرت آيت الله خامنه اى از طرف حزب جمهورى اسلامى و چند گروه ديگر طى جلسه اى(ائتلاف بزرگ منعقد مى گردد كه اثرات بسيارى در روند پيشرفت انقلاب مى گذارد) ۴- نماينده دوره اول مجلس شوراى اسلامى ۵- نمايندگى امام در رابطه با بنياد مستضعفان ۶- همكارى با اوقاف و امور خيريه ۷- مسجد رستم آباد محل اقامه نماز جماعت ايشان تبديل به مكانى براى حل مشكلات مردم مى شود ۸- نماينده دور دوم مجلس شوراى اسلامى شهيد شاه آبادى كه اصرار زيادى به حضور در جبهه ها داشت، مرتبا با به دست آمدن كوچكترين فرصتى، روى به سوى جبهه مى گذاشت. تعطيلى هاى مجلس را حاضر نبود به استراحت بگذراند و حتى اگر يك فرصت دو روزه هم مى يافت در جبهه ها حضور پيدا مى كرد و آن دو روز را در كنار رزمندگان جبهه ها سپرى مى نمود.بالاخره در يكى از همين دفعات كه جهت سركشى و ديدار با رزمندگان به جبهه ها رفته بود، خداوند تبارك و تعالى به وعده خود عمل كرد و او را به درجه رفيع شهادت مفتخر فرمود. طوبى له. رضايى
|