دوشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۷
۲۶ جمادى الثانى ۱۴۲۹ - ۳۰ ژوئن ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۶۲۴
جوان قرآنى
Tel: 8894335
Sport@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
جوان قرآنى
سراى ايرانى
جامعه
گفت وگو
دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
نقدى بر شيوه طرح تعدد زوجات در تلويزيون از نگاه آيات قرآن
مدير مركز تخصصى مهدويت:
طبق فتواى علماى الازهر:
نقدى بر شيوه طرح تعدد زوجات در تلويزيون از نگاه آيات قرآن
هنجار آسمانى، هنجار زمينى؟!
م. سمائى *
در روز پنج شنبه مورخ ۳۰/۳/،۸۷ در شبكه اول سيما، برنامه خانواده، بخش تازه ها، برنامه اى با اجراى خانم نامدارى پخش شد كه شامل يك بحث كارشناسى ويژه در نقد بعضى برنامه هاى سيما بود كه به طرح موضوع ازدواج دوم پرداخته اند.
نخست از توجه مسوولان محترم اين برنامه به اين مساله تشكر مى كنم كه در پاسخ به تلفن يكى از بينندگان اين بحث كارشناسى را تهيه مى كنند. البته تذكر چند نكته در برنامه پخش شده لازم است و ضرورت توجه به اين نكات باعث شد كه به نگارش اين مطلب اقدام كنم.
۱- مساله تعدد زوجات، يك مساله مذهبى، فرهنگى و اجتماعى است كه در سال هاى اخير بيشتر از قبل مورد توجه رسانه ها قرار گرفته است.چنين موضوعى اگر قرار است مورد نقد و بررسى قرار بگيرد، بايد هم از كارشناسان مذهبى كمك گرفته بشود، هم كارشناسان اجتماعى، ولى در اين برنامه يك خانم دكتر روانشناس دعوت شده بود كه مى توان ايشان را كارشناس برتر امور اجتماعى و فرهنگى دانست، ولى كارشناسى براى بررسى مذهبى مساله دعوت نشده بود.
۲- اگر ما انسان ها به يكى از احكام الهى علم داريم، اما نمى توانيم به آن عمل كنيم، اين به دليل غلط بودن آن حكم نيست. بلكه يا ما آن حكم راخوب متوجه نشديم و يا خودمان به دليل ضعف هايمان نمى توانيم آن را اجرا كنيم و يا هر دو مشكل مى تواند وجود داشته باشد. ولى به هر حال نمى توانيم بگوييم اين حكم وجود دارد ولى چون جامعه نمى پذيرد نبايد اجرا شود.
بله، برخى احكام ممكن است مربوط به يك دوره خاصى از زمان باشند كه بعد از انقضا آن مدت، آن احكام نيز فاقد اعتبار باشند؛ اما تعدد زوجات از اين قبيل مسايل نيست. بنابراين ما بايد به دنبال شناخت درست آن باشيم، نه اينكه صورت مساله را پاك كنيم.
دكتر روانشناس برنامه سخن خودشان را با چنين مضمونى آغاز كردند: ما يك هنجار آسمانى داريم و يك هنجار زمينى. مساله دو همسرى در هنجار آسمان پذيرفته شده است اما در هنجار زمينى هنوز اينطور نيست.
اين نوع نگاه كردن به مساله و طرح آن در رسانه ملى بايد مورد تامل بيشترى قرار بگيرد. اينكه ما بگوييم: يك هنجار آسمانى وجود دارد و يك هنجار زمينى، يعنى: خداوند قوانينى را وضع مى كند ولى مخصوص آسمان است نه زمين و ما در زمين قوانين دلخواه خود را وضع مى كنيم. البته به طور قطع منظور كارشناس محترم برنامه اين نبود، اما معنى چنين سخنى اين است كه ما براى خود در مقابل خداوند حق قانونگذارى و يا حداقل انتخاب برخى قوانين و كنارگذاشتن برخى ديگر راقائل باشيم اما مگر نه اينكه خداوند متعال خالق بشر است و بهتر از هر كسى به نيازها و روحيات او آشناست ومتناسب با آنها قوانين شريعت را وضع مى كند! مگر نه اينكه او آفريدگار مهربان بشر است و از مادر با او دلسوزتر است لذا فرض وضع قانونى كه حتى فقط از يك جهت به ضرر انسان باشد از طرف او محال است. اين طرز برخورد با يكى از قوانين الهى تبعات جبران ناپذيرى در جامعه به جا خواهد گذاشت، و راه را براى مخالفان باز مى گذارد كه در مواجهه با ساير قوانين نيز چنين موضعگيرى داشته باشند. مثلاً درمورد حجاب بگويند: رعايت حجاب در هنجارهاى آسمانى پذيرفته است ولى در عصر تكنولوژى كه زنان در اجتماع حضور دارند و درعرصه هاى مختلف فعاليت دارند، كار سختى است و در هنجارهاى زمينى قابليت اجراندارد. ما نمى توانيم بگوييم هر كدام از قوانين اسلام را كه بخواهيم اجرا مى كنيم و هر كدام را كه نخواهيم به بهانه ناسازگارى با هنجارهاى زمين كنار مى گذاريم.
بله، ممكن است هر كدام از ما در عمل به بخشى ازاحكام اسلام ضعيف باشيم، اما بايد اين ضعف و ناتوانى خود را با تواضع به هنگام خلوت خود با خداوند، به درگاه او ببريم و از او در برطرف كردن آن مدد بطلبيم؛ نه اينكه يك توجيه مردم پسند براى آن درست كرده و در جامعه تبليغ كنيم.
۳- ايشان در ادامه صحبت هايشان متذكر شدند كه بنا به اصول روانشناسى، در ذات عشق عنصر يكتايى وجود دارد و دوست داشتن دو زن در يك زمان براى يك مرد ممكن نيست. سپس به منظور باطل كردن چنين ادعايى از طرف بعضى مردها به آيه ۴ سوره احزاب استناد كردند.
«ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه و ما جعل ازواجكم اللائى تظاهرون منهن امهاتكم و ما جعل ادعياء كم ابناءكم ذلكم قولكم بافواهكم و الله يقول الحق و هو يهدى السبيل» اين آيه بيان مى كند كه هر انسانى فقط يك قلب دارد و در يك قلب دو چيز متناقض نمى تواند وجود داشته باشد.
از نظر علامه طباطبايى اين آيه در صدد بيان آن است كه وجود دو راى مخالف و دو عقيده متناقض در قلب يك انسان امكان ندارد و نيز احتمال مى دهد كه جمله تعليل دو فراز «لا تطع الكافرين و المنافقين» در آيه ۱ و «واتبع ما يوحى اليك من ربك» در آيه ۲ همين سوره باشد، يعنى اطاعت خدا و ولايت او با اطاعت ازكفار جمع نمى شود. توحيد و شرك و عقيده متناقضند كه يك نفر نمى تواند به هر دومعتقد باشد (تفسير الميزان، ج ،۱۶ ص ۲۷۴).
بنابراين استناد كردن به اين آيه براى آن منظور نمى تواند درست باشد. البته اين اصل روانشناسى كه در ذات دوست داشتن يكتايى وجود دارد، قابل قبول است و خداوند متعال هم بهتر از هر روانشناسى از آن با خبر است و اساساً خود او واضع چنين اصلى مى باشد اما آيا به هنگام وضع قوانين شريعت او به چنين امرى توجه نداشته است؟
هرگز چنين نيست، بلكه خداوند خود در آيه ۱۲۹ سوره نساء به اين مساله تصريح كرده است «ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه و ان تصلحوا و تتقوا فان الله كان غفورا رحيما»
در روايتى از امام صادق (ع) در مورد اين آيه و تفاوت معناى آن با آيه ۳ همين سوره يعنى «و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع...» سوال مى شود حضرت چنين پاسخ مى دهند كه آيه ۳ در مورد نفقه است وآيه ۱۲۹ در مورد مودت ومحبت، يعنى يك مرد نمى تواند دو زن را همزمان به يك اندازه دوست داشته باشد (يكى را بيشتر و ديگرى را كمتر دوست دارد.) (البرهان فى تفسير القرآن- ج،۱ ص ،۴۲۰ سيد هاشم حسينى بحرانى).
بنابراين، آن اصل روانشناسى به خوبى مورد توجه خالق حكيم بوده است.اما جاى اين سوال باقى مى ماند كه با اين وجود به چه دليلى، او چنين حكمى را براى چنين بشرى وضع كرده است؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت: «اگر فلسفه ازدواج را منحصر در يك دوست داشتن و عشق دو طرفه ببينيم به اين تناقض ها و سوال ها مى رسيم. ولى بايد بدانيم كه ازدواج وسيله اى براى رشد و تعالى انسان است تا بتواند مسير قرب الهى را راحت تر و سريع تر بپيمايد. علاقه ومحبت بين دو همسر، نعمتى است كه خداوند در اين راه به ايشان ارزانى فرموده تا ابزار لازم براى طى مسير فراهم باشد.
البته علاقه اى مى تواند بيشتر مثمر ثمر باشد و سرعت فرد را در طى مسير بيشتر كند كه الهى باشد، يعنى دو طرف با انگيزه هاى الهى به همديگر عشق بورزند، و اين است معناى عشق مثلثى!
بنابراين عشق دو طرفه بى هدف جايى در فلسفه الهى ازدواج ندارد و نبايد به عنوان اصل و پايه آن قلمداد شود.
هدف از تعدد زوجات يك مرد هم چنين است و حتى اگر در ازدواج هاى تك همسرى به اين فلسفه عنايت كافى وجود نداشته باشد، در ازدواج هاى دو همسرى توجه به آن لازم است. يعنى در فرهنگ الهى هدف از ازدواج دوم تكامل بيشتر و سرعت بيشتر براى رسيدن به اوج قله بندگى و اطاعت خداوند است، ومحدود كردن آن به بعد جنسى و شهوترانى و يا بهانه گيرى يك مرد از ديدگاه الهى بسيار زشت و ناپسند است. اگر دو زن و يك مرد قرار است زندگى مشترك داشته باشند مراد رشد سريع تر همه آنهاست وگرنه ازدواج دومى كه بدون دليل زندگى آرام همسر اول را از هم بگسلد مورد رضايت خداوند متعال هم نيست.
پس با چنين انگيزه اى اگر مرد در يك زمان يكى از همسرانش را بيشتر و ديگرى را كمتر دوست داشته باشد- كه آيه مذكور هم به همين مطلب اشاره دارد- مانعى براى رسيدن به مقصود اصلى پيش نمى آيد. بنابراين در فرهنگ قرآن هم، اصل روانشناسى «يكتايى در عشق» وجود دارد، ولى اين يكتايى مربوط به اندازه و نوع دوست داشتن است نه اصل آن، دقت كنيد!
۴- مجرى برنامه آمارى را اعلام كرد مبنى بر اين كه مساله دو همسرى مشكل درصد كمى از افراد جامعه است و نبايد در رسانه ملى تا اين حد به آن پرداخته شود! بله على القاعده رسانه ملى بايد به موضوعاتى بپردازد كه نياز اكثر افراد جامعه است و نه يك اقليت خاص. اما آيا علم به مساله تعدد زوجات براى مردم ما نياز محسوب نمى شود؟ آيا همين كه جامعه ما تا اين حد از اين موضوع گريزان است نشان دهنده عدم آگاهى عمومى به آن نيست؟ آيا اكنون بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال كه از نزول قرآن مى گذرد، زمان آن فرا نرسيده كه اهداف و ضرورت هاى اين حكم الهى براى اذهان عمومى روشن بشود و طريقه درست آن به تصوير كشيده شود، نه اينكه هر كس بدون دليل به آن اقدام كند؟! به علاوه آيا ارايه آمار تعداد زنان ومردان داراى همسر وكم كردن اين دو عدد از هم به راستى نشان دهنده تعدادافراد درگير با اين مساله است؟ با هدفى كه از ازدواج به طور مختصر در بالا ارايه شد، يك زن بايد به منظور رشد و تعالى خود براى ازدواج تصميم بگيرد. آيا براى زنى كه با چنين انگيزه اى همسر آينده خود را انتخاب مى كند مردى با شرايط نامناسب كه همسر ديگرى ندارد بهتر است، يا مردى كه داراى فضايل و كمالات بى نظير مى باشد و مى تواند براى او سكوى پرتاب معنوى محسوب شود ولى همسر ديگرى هم دارد؟! صحبت ما دراين زمينه در مورد انسان هاست، يعنى سرشمارى آمارى بدون در نظر گرفتن شاخصه هاى ازدواج موفق نمى تواند درست باشد.
۵- مطلبى كه مطالعه فرموديد، تذكرچند نكته  اساسى و ضرورى در مورد برنامه پخش شده از سيماى خانواده بود. اما اين هرگز بدين معنا نيست كه نويسنده در صدد دفاع و جانبدارى از برنامه هاى سيما مى باشد كه به اين موضوع پرداخته اند. بلكه سخت تر از انتقادى كه به اين بحث كارشناسى وارد شد، از نظر او به آن دسته از فيلم ها و سريال هاى مذكور وارد است. زيرا در چنين كارهايى، اغلب، يك خانواده ايده آل را به تصوير مى كشد كه در آن زن و مرد با آرامش كنار هم زندگى مى كنند، اما به يكباره و بدون هيچ دليل عقلى ومنطقى مرد به فكر رابطه با زن دومى مى افتد كه مثلاً طى يك ديدار كارى و يا مثل آن با او آشنا شده و سرانجام اين رابطه ازدواج اين دو نفر مى باشد و همسر اول به شدت آسيب مى بيند. بله، البته ترويج چنين فرهنگى غلط است و بعيد است مراد خداوند از وضع اين قانون وقوع چنين اتفاقات دردناكى درخانواده ها باشد.
مسلماً اين قبيل مسايل كه همراه هوسرانى مرد و افسرده شدن زن بشود هم از ديدگاه شرع ناپسند است و هم از ديدگاه عرف. و كسانى كه با چنين توهمى و به دليل اين حركات ناشايست بعضى افراد و يا نشان دادن آن در رسانه، به مبارزه با اين حكم خدا برمى آيند سخت در اشتباه مى باشند. خداوند مهربان دين اسلام را آسانترين شرايع قرار داده است. در اين دين براى انسانيت انسان ها حرمت قائل شده و به كرامت انسانى ارج نهاده است. در فرهنگ قرآنى خداوند براى استحكام بنيان خانواده بين دو همسر نوعى خاص ازانس و الفت را قرار داده و مى فرمايد: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون» (۲۱‎/ روم)، و يا در مورد زنان مطلقه در آيه ۲۳۱ بقره مى فرمايد: «و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف و لا تمسكوهن ضراراً لتعتدوا و من يفعل ذلك فقد ظلم نفسه...» چطور ممكن است چنين خالق دلسوزى، با آن معدن بى انتهاى رحمت واسعه خود، لطافت جنس زن و روحيات او را در نظر نگيرد و براى او احكامى وضع كند كه خارج از حد توانش و يا اينكه به ضررش باشد. بنابراين اگر هنرمندى قصد پرداختن به اين قبيل موضوعات را دارد، بايد ابتدا به دنبال شناخت اهداف، ضرورت ها، انگيزه ها و راهكارهاى درست آن در دين اسلام باشد و سپس به توضيح و تبيين آنها در هنر خود بپردازد. اگر هدف ها و ضرورت هاى مساله به خوبى شناخته و به تصوير كشيده شود، قطعاً همه فطرت هاى پاك به درستى آن ايمان مى آورند. البته بررسى زواياى مختلف اين حكم فرصت مناسب ترى را مى طلبد ومجال اين بحث اكنون فراهم نيست.
* كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث
همزمان با ولادت حضرت امام على (ع)
پنجمين جشنواره بين المللى بسم الله در قاره آفريقا برگزار مى شود
جوان قرآنى: پنجمين جشنواره بين المللى بسم الله۲۶ تيرماه جارى در كتابخانه ملى كشور مغرب آغاز به كار مى كند.
به گزارش جوان به نقل از دبيرخانه جشنواره بسم الله،در اين جشنواره آثار منتخب طراحان گرافيك و خوشنويسان پيشكسوت و معاصر به نمايش گذاشته مى شود و همزمان،گروهى از هنرمندان ايرانى به صورت حضورى خلق اثر مى كنند.
اين جشنواره همزمان با ماه مبارك رمضان در فرهنگسراى نياوران تهران برگزار مى شود.
تعداد سه هزار و ۹۰۰ اثر به دبيرخانه اين جشنواره رسيده كه از بين آنها ۱۱۴ اثر به انتخاب داوران جشنواره به بخش مسابقه راه يافتند.
اسامى برگزيدگان اين جشنواره به زودى از طريق پايگاه اطلاع رسانى بسم الله به آدرس www.besmella.ir قابل دسترسى است.
اين جشنواره پنجم مردادماه به كار خود
پايان مى دهد.
مدير مركز تخصصى مهدويت:
ترجمه،لايه اى كم جان از قرآن كريم است
در ترجمه مى توان يك لايه سطحى از معانى قرآن را ارائه كرد و ظرافت ها،دقت ها و جنبه هاى اعجاز آميز قرآن در ترجمه جاى نمى گيرند.
مجتبى كلباسى ،مدير مركز تخصصى مهدويت حوزه علميه قم،در گفت وگو با ايكنا با بيان اين مطلب گفت: قرآن مجيد كه كلام خداست،انواع ظرافت ها،زيبايى ها و فنون بلاغى و ادبى را در حد ايجاز در خود دارد،ترجمه فاقد چنين ويژگى هايى است،بنابراين ترجمه با متن اصلى هزاران كيلومتر فاصله دارد و هيچ گاه به پاى آن نمى رسد.
نويسنده كتاب واژه هاى نور،لغات برگزيده قرآن با ترجمه فارسى گفت: ترجمه به اين معنا كه كسى بتواند به صورت جامع تمام ريزه كارى ها و لطافت ها را منتقل كند،امكان پذير نيست. او ادامه داد: اين بحث تنها اختصاص به قرآن ندارد بلكه در مورد محصولات بشرى مانند حافظ،مولانا و ساير كتاب ها به ويژه متونى كه استثنايى هستند هم صادق است. خالق كتاب يكصد پرسش و پاسخ درباره نماز افزود: وقتى به يك آيه نگاه مى كنيم،مشاهده مى كنيم كه نظام آيه،انسجام و ارتباط بين معانى و مفاهيم،حتى نوع به كار رفتن كلمات،همه و همه شامل ايجازهاى بسيار شگفت انگيزى است كه بشر قادر به آن نيست،براى مثال در آيه ۳۵ سوره نساء آمده است اگر از جدايى ميان آن دو زن و شوهر بيم داريد پس داورى از خانواده آن شوهر و داورى از خانواده آن زن تعيين كنيد،اگر سر سازگارى دارند،خدا ميان آن دو سازگارى خواهد داد،آرى توجه كنيد در اين آيه وقتى صحبت از جدايى(شقاق) است كلمات غليظ به كاررفته و وقتى صحبت از صلح است كلمات آرام و رقيق به كار رفته است،اين چنين رابطه اى بين كلمات و مفاهيم و آهنگ كلمات به كارفته شده را در ترجمه نمى توان آورد.
كلباسى افزود: شايد بتوان با الفاظ بسيار زيادى يك آيه از قرآن را توضيح داد كه باز هم اين ترجمه و تفسير كامل نيست،البته اين حرف ها به معناى فراموش كردن ترجمه نيست،فراموش كردن ترجمه،نتيجه اى غير منطقى است،ما ناچاريم به ترجمه بپردازيم هر چند سطحى و كم عمق باشد،البته بايد حداكثر تلاش را براى عميق بودن و كامل بودن ترجمه داشته باشيم،تا نا آشنايان به زبان عربى نيز بتوانند با قرآن ارتباط برقراركرده و آن را فهم و درك كنند.
مدير مركز تخصصى مهدويت حوزه علميه قم در مورد وضعيت ترجمه در حال حاضر گفت: ترجمه از ديرباز در ايران مورد توجه بوده ،ولى در يكى دو دهه اخير شاهد پيشرفت هاى خوبى دراين عرصه بوده ايم،ترجمه هاى منظوم و مسجع از اين جمله است،اما هنوز جاى كار متناسب با ذوق هاى اصيل و عميق ادبى وجود دارد و با وضعيت آرمانى در اين زمينه فاصله داريم.
كلباسى در پايان گفت: هر مترجمى با توجه به سلايق و مبانى خود دست به ترجمه مى زند،طبيعى است كه در ترجمه ها شاهد اشتباهات و خطاهايى باشيم،گاهى ترجمه رونويسى ترجمه هاى قبلى است با اندكى تغيير،گاهى هم در ترجمه ها شاهد خطاهاى ادبى بسيارى هستيم كه بايد در ترجمه هاى بعدى اين اشتباهات اصلاح شود،به هر حال بايد قبول كرد كه بروز اشتباه در ترجمه اجتناب ناپذير است.
آيات قرآن و نظريه تكاملى داروين
مصطفى صدرى نيا
(ثم كان علقه فخلق فسوى- فجعل منه الزوجين الذكر و الانثى آيا آدمى قطره آب نطفه نبود كه (در رحم) ريزند؟ و پس از نطفه خون بسته شد و آنگاه خدايش آفريد و آراسته ساخت. قيامه ۳۷ و ۳۸ و ۳۹.
آيه بيان مى دارد كه همه انسان ها جز حضرت آدم ابوالبشر عليه السلام و حضرت حوا عليه السلام از خاك و پس از نطفه و طى مراحل جنين به وجود آمده اند، البته حضرت آدم عليه السلام و نيز حوا عليه السلام به اذن الهى از خاك ايجاد گرديدند و ليكن چون سرآغاز و واسط خلايق شده اند مراحل سير تكامل جنينى را طى ننموده اند چه آنكه قبل از ايشان فى نفسه انسانى در زمين موجود نبوده است واسط خلق اين دو بزرگوار باشد (فلينتظر الانسان مم خلق- خلق من ماء رافق- يخرج من بين الصلب و الترائب: پس انسان مغرور بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است از آب نطفه جهنده اى خلقت گرديده كه از ميان صلب (پدر) و سينه (مادر) بيرون آيد- طلاق ۵ و ۶ و ۷ )آدمى انسان سركشى همچون قائلين به سير تكاملى خلقت آدمى بايد ابتدا به خلقت خود بينديشد، نكته قابل توجه آنكه بيان مى دارد انسان بايد ابتدا به خلقت خود نظر اندازد و او را با نام انسان مى خواند. كه اى انسانى كه غرور و سركشى تو منجر به اعتراض ورد اصل خلقت خود شده است اندكى در خود تامل نما كه از چه موجود پستى موجوديت يافتى و حقيقتاً چگونه انسان با وجود علم به حقارت و ضعيفى خود زبان به انكار مى گشايد و نسبت به ساحت الهى كفر مى ورزد انسانى كه از پست ترين مواد ايجاد گرديده است. نكته مهم ديگر قابل عنايت آنكه آيه واضح بيان مى دارد كه انسان از صلب پدر و سينه مادر ايجاد گرديده است. كه اين نيز گواه محكمى بر اين است كه نطفه انسان نر وماده پس از لقاح به جنين انسان ديگرى تبديل مى گردد كه به تبع آن اين مايه موجوديت انسانى پس از انتقال از اصلاب به ارحام به اذن الهى تبديل به صورت انسانى و در نهايت انسانى داراى قواى عقل و شعور مى  گردد، عقل و شعورى كه لازمه كسب بينش و معرفت نسبت به خود و نيز مالك تنش مى باشد، آيات ذكر شده همه با نهايت معرفت و حكمت دلالت بر آن دارد كه انسان اين موجود خاكى ابتدا از خاكم سپس نطفه و سير مراحل جنين به مرحله موجوديت دست مى يابد و همگى مهر ابطالى است بر تمامى انديشه هايى كه بدون هيچ تدبير و حكمت پردازى زيربناى بسيارى از علوم شده اند. نظريه چارلز داروين كه به نظريه داروينيسم شهرت يافته است در واقع بدون هيچ منبع موثقى و معتبرى كه مورد تاييد اديان الهى على الخصوص كامل ترين آنها (اسلام) باشد ارايه شده است جاى هيچ شك و شگفتى نيست كه عده كثيرى به حمايت از آن نظريه به تحقيقات بى ثبات خود دامن زدند و چرا كه اين عده نيز از هرگونه شعور و معرفت الهى مبرا هستند كه اين خود منجر به كفر آنها گرديده است. سوالات فراوانى از ناحيه اديان قابل طرح و ايراد مى باشد براى پيروان اين نظريه، ليكن به طور قطع اينان نيز از آنجايى كه در مورد روح مجرد در ترديد هستند، مسايل متافيزيك و مابعدالطبيعه را به راحتى نمى پذيرند و تنها قائل به روش هاى آزمايشى و تجربى هستند و چنين نگرشى منجر به گمراهى و حيرانى آنان نيز شده است و انسان اين موجود شريف را سعى بر آن دارند تا از روش هاى حسى آن را مورد شناخت قرار دهند. كه نتايج آنها همه حاكى از تناقض و تغاير انديشه ها و افكار با يكديگر است و اين تناقض گويى ادامه خواهد يافت تا زمانى كه به ريسمان محكم الهى چنگ زده و قائل به وجود خداى متعال و نيز تجرد روح ومعاد باشند معادى كه پرده از همه اسرار خلقت برخواهد داشت و آدمى را نسبت به آنچه مرتكب شده است آگاه مى نمايد. از جمله ايرادات مهمى كه مى توان به نظريه سير تكاملى آدمى از صورت ناقص به صورت كامل مطرح كرد آن است كه اگر آدمى در گذشته در هياتى حيوان نما كه به تبع آن با نبود شعور و عقل كافى زندگى مى كرده است پس آثار و اشياءبه دست آمده از زندگى انسان هاى اوليه با چنين احتمالى مبنى بر عدم بينش كافى كاملاً در تضاد است و نيز از جمله انديشه ها و تجسم هاى فضايى كه در قالب طرح ها و تصاوير نقش بسته بر ديواره بسيارى از كتيبه ها سند معتبرى است كه انسان اوليه با عقل و شعورى ذاتى زندگى مى نموده است، البته چنين ايراداتى به دوراز هرگونه سوگيرى به دين براى پيروان اين نظريه قابل تامل است. چه آنكه اين ايرادات براساس گفته و احتمال خودشان سند معتبرى است بر ابطال چنين نظريه اى، حال آنكه دين اسلام اين نظريه را از اساس باطل وكفر آميز مى داند اما از آنجايى كه سنت الهى براين مهم استوار بوده و مى باشد كه هميشه حق بر باطل غالب گردد لذا بهترين راه توجيه عقلانى آن است كه با انديشه ها و احتمالات خودشان به روشن نمودن حق و باطل بودن نظرشان پرداخت، ايراد قابل ديگر آن است كه مشاهدات و تحقيقات و نيز دستاوردهاى انقلاب هاى علمى و صنعتى همه از اين مهم سخن به ميان مى آورند كه روند و تكامل هميشه روبه صعود است و هيچ گاه در نقطه اى توقف نخواهد كرد. (البته چنين روندى تنها براى اشياء بى جان صادق است) و هر تلاشى و تحقيقى از نقايص اشياء استنتاج شده مى كاهد و بر بعد تكاملش مى افزايد، مى توانيم از بسيارى از دستاوردهايى كه بشر در طول زمان از تلاش هاى علمى خود شاهد بوده است نام برد به عنوان مثال رايانه اى كه ده ها سال قبل مورد كاربرد كاربران بوده است و رايانه اى كه امروز ساخته و پرداخته مى شود از بسيارى جهات چه كمى و كيفى متفاوت است و نقايصى را كه در زمان گذشته مانع از گستردگى كيفى آن بوده است امروز رفع و نيز در طول زمان دفع خواهد شد. به سخن ديگر هيچ گاه نمى توانيم بگوييم رايانه اى كه امروز رايج است كامل ترين رايانه و يا به تعبير پيشرفته ترين رايانه هاست كه ديگر هيچ نقطه ضعفى در آن مشاهده نمى شود بى شك در زمان هاى بعد ايده ها و تلاش هاى علمى انسان هاى آينده پى به بسيارى از ضعف ها و كاستى هاى آن خواهند برد و اين روند نيز براى انسان هاى آينده تر ادامه خواهد داشت و نيز مى توانيم از ديگر ابزارى كه امروزه بيشترين كاربرد در زندگى پيشرفته و صنعتى بشر را به خود اختصاص داده است از تلفن همراه نام ببريم. بى شك چنين وسيله اى در ده سال قبل با كم و كيفى ساخته شده است كه با وسيله هاى ارتباطى امروزه به سختى مى توان به قياس پرداخت .مفهوم چنين مشاهده اى هم حاكى از آن است كه روند تكامل هيچ گاه متوقف نخواهد شد و بهتر آن است كه بگوييم در روند پيشرفت هيچ گاه وقفه اى ايجاد نخواهد شد چرا كه كاربرد واژه تكامل عامل مسدود كننده اى است براى پيشرفت ، به تعبيرى ما هر گاه از واژه تكامل استفاده مى نماييم اين مهم را از بازگو مى نمايد كه هيچ نقطه نقص و يا ضعفى در مشاهده ما وجود نخواهد داشت و نيز با گذشت زمان ظهور نخواهد يافت پس با اين نتيجه بايد گفت روند پيشرفت همانطور كه از نامش پيداست تا لحظه موعود مشروط به تلاش هاى انسانى روبه پيشرفت است. پس استنباط كسب شده آن است كه با استناد به چنين مشاهدات و تحقيقات علمى كه روند پيشرفت هيچ گاه متوقف نخواهد شد پس چگونه آدمى در طول قرن ها از شكل ناقص خود خارج و به تكامل رسيد. به تعبير ديگر چرا زمان هاى بعد از به تكامل رسيدن كيفى اين موجود در تكامل آن نقش نداشته است. همچنان كه نقشى ندارد. بايد گفت اين تنها پيشرفت كيفى است كه قابل صدق است براى انسان با اين تفاوت كه در اشياء هم پيشرفت كمى و نيز كيفى رخ مى دهد و انسان با همان جوارح و هياتى كه در گذشته مى زيسته است به همان صورت امروزه هست و تا لحظه موعود خواهد آمد و كاربرد واژه تكامل عملى است كاملاً غير عقلايى درمورد ماهيت انسان ،به سخن ديگر همه اشياء جهان محكوم به تغيير و دگرگونى هستند و اين نه تنها در هر آنچه مورد دسترسى انسان است صادق است بلكه مشاهدات فضايى نشان از آن دارند كه كرات معلق در فضاى بى كران نيز دستخوش تغيير مى باشند ،مع الوصف اين نظريه تهى از معرفت و ثبات علمى پس از ارايه متاسفانه مورد كاربرد بسيارى از محققان و پژوهشگران قرار گرفت. آنگونه اى كه با تكيه به آن تحقيقاتى را دنبال و حاصل مشاهدات خود را در بسيارى از رشته هاى علمى گنجاندند، پرواضح است هنگامى كه نظريه اى از بنا باطل باشد هر آنچه اكتشافات علمى بر آن عمود شود مورد ترديد و ناموثر خواهد بود و ديرى نخواهد پاييد كه متزلزل خواهد شد و نه تنها اين نظريه  مانعى از سر راه رشد مادى و معنوى انسان برنداشته است بلكه موجبات خسران به جامعه بشريت را فراهم آورده است همانطورى كه پيش ازاين ذكر شد بسيارى از قدرت طلبان براساس اين نظريه به انديشه ها و افكار حكومتى و قدرت طلبى خود وسعت دادند و بسيارى از جوامع را به بهانه پست بودن سركوب و مورد هجوم قرار دادند كه اين منجر به انديشه غير انسانى نژادپرستى و نخبه گرايى در سطح بسيار وسيع اجتماع گرديد. چنين انديشه هايى و آنچه كه در زمان هاى بعد از محافل علمى بيگانه بااصول اسلام ارايه داده مى شود همگى برخلاف اصل حفظ حقوق بشريت خواهد بود چه آنكه هر انديشه اى به اقتضاى تابعيت مواد آن به دنبال كسب منافع اجتماع خود و يا ديگر همفكران خود خواهد بود كه اين خود منجر به ايجاد خلاء و تبعيض در مجامع بين المللى خواهد شد اما نظريه اسلام به دور از هرگونه رنگ، نژاد و قوم افراد آدمى را صاحب حقوق مى داند نظريه اى كه بشريت را با تعاليم روح پرور خود از هرگونه آفت و آسيب هايى كه امروزه دامنگير جوامع شده است مصون مى دارد.
به عبارت ديگر نظريه هايى كه با اصول و مبانى دين مبين اسلام مغايرت و يا در تضاد هستند هيچ كدام نخواهند توانست نگاهى همه جانبه به ملل داشته و موجبات رفاه و آسايش آنها را گرد آورده آنگونه اى كه تمام افراد برحسب يك معيار سنجيده گردند و طبقه اجتماعى و نژاد و نيز تابعيت در اين سنجش هيچ گونه تاثيرى نداشته باشد و بايد علت اصلى تضادها و كشمكش هاى رايج حكومتى و نيز انحصار گرى هايى كه امنيت و آسايش رااز بشريت سلب كرده است را در نبود انديشه و موضعى واحد و ثابت جست وجو نمود و چنين موضوع ثابت و واحد كه از لوازم زندگى همراه با آسايش است تنها از رهگذر ديندارى و اعتقاد به اينكه حاكم اصلى آفريدگار هستى است كه احكام مورد نياز زندگى بشرى را براى پيامبرش (ص) نازل تا وجود ايشان و جانشينان ايشان به اجرا و نشر مامور گردند در اين صورت است كه چنين احكامى تمامى اعصار و آدميان رادر بر و به دور از هرگونه مغايرت و اختلاف به اجراى آن پرداخته مى شود و جامعه سالم و يا آرمانى كه بزرگان از آن به عنوان مدينه فاضله ياد مى  نمايند محقق خواهد گشت.
طبق فتواى علماى الازهر:
حكاكى قرآن بر روى سنگ هاى قيمتى تحريم شد
جوان قرآنى: كميته فتواى الازهر مصر طى بيانيه اى حكاكى آيات قرآن را بر روى سنگ هاى گران قيمت و تكه هاى طلا كه زنان به عنوان زيورآلات استفاده مى كنند،تحريم كرد.
به گزارش مهر به نقل از محيط،شيخ عبدالله اطرش رئيس كميته فتواى الازهر با صدور اين فتوا مانع شد كه برخى از افراد سودجو از آيات قرآن در حجم كوچك براى زيورآلات استفاده كنند.كميته فتوا طى بيانيه اى از مجمع مطالعات اسلامى الازهر خواست از چاپ قرآن در حجم و اندازه كوچك خوددارى كند. شيخ اطرش يادآور شد: قرآن كريم جايگاه بسيار ويژه اى دارد و نبايد آن را تنزل داد. زنان نبايد از آن به عنوان زيورآلات استفاده كنند زيرا اين امر از شان قرآن مى كاهد.
از سوى ديگر قرآن براى خواندن و عبادت است نه براى نشان دادن ماديات.
اين در حالى است كه پيش از اين رسانه ها از كتابت كامل قرآن بر روى تكه اى الماس به عنوان نگين يك انگشتر خبر داده بودند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |