اخبار کلی
روایت یک سرنوشت تلخ از افشای راز
از دوران نوجوانی یعنی در حدود دو سه دهه پیش، نصیحت یکی از دبیران مدرسه را به یاد داشتم و گاهی در ذهنم تکرار می‌شد. آن دبیر در سال‌های راهنمایی تحصیلی، یک روز درحالی که درباره دوستی و دوست‌یابی درس‌های لازم را به ما می‌داد، گفت که در دوستی مراقب رازهایتان باشید. تمام راز‌های خود را به دوستان خود نگویید و این نکته را جدی بگیرید
رازهایمان را به چه کسی بگوییم؟
خیلی وقت‌ها نگه داشتن راز دیگری توان زیادی از ما می‌گیرد. در این صورت اگر به طرف خود خیلی روشن و شفاف بگوییم که من نمی‌توانم راز تو را نگه دارم، از همان ابتدا کار خود و او را راحت کرده‌ایم. در این صورت او تکلیفش را با ما می‌داند و اگر باز هم رازش را به ما گفت، دیگر عذاب وجدان و سنگینی آن راز ما را عذاب نمی‌دهد
مصائب هیجان سکه و دلار در خانه و خانواده
این روز‌ها همان روز‌های آزمون سخت تربیتی است که هر پدر و مادری می‌تواند خود را محک بزند. اگر هر کدام از ما به الگو بودن خود برای فرزندانمان اعتقاد داشته باشیم، رفتار و اعمال خود را در مقابل اینچنین شرایطی تصحیح می‌کنیم. اگر تربیت فرزندانمان برایمان مهم باشد آن را فدای چند ماه آذوقه بیشتر داشتن نمی‌کنیم. خانه خود را محل نگهداری سکه و دلار نمی‌کنیم. در خانه مرتب از انبار کردن فلان کالا حرف نمی‌زنیم
سوار گردونه مصرف‌گرایی نشویم
پنج نفری در آپارتمان 60 متری زندگی می‌کنیم، اما در آشپزخانه پنج متری‌مان یخچال سایدبای‌ساید داریم! در تمام سال، 20 هزار تومان خرج کتاب خریدن نمی‌کنیم، اما 10 میلیون تومان برای خرید تلویزیون ال‌ای‌دی پول می‌دهیم!
ریخت‌و‌پاش و تجمل‌گرایی همان بیهودگی و روزمرگی است
زندگی تجملاتی گریبانگیرمان شده و همچنان دست از آن برنمی‌داریم. تجملات در جامعه ما باعث شده است سادگی، یکرنگی و گرمی بین افراد کمرنگ شود...
چطور تفکر مراقبتی را به باغ وجودمان بیاوریم؟
تفکر مراقبتی بر این باور است که از لحظه‌ای که «فرد در اجتماع» حضور می‌یابد، در مورد خود و تمامی سایرین مسئول و حافظ همه‌جانبه است و این حفاظت در صورتی امکان ظهور می‌یابد که فرد به افراد دیگر به هر شکل و شیوه‌ای که باشد، احترام بگذارد
باید‌های بی‌شمار و حسرت باری که ما می‌سازیم کانون‌های تولید درد هستند
همه باید‌هایی که در زندگی بر سر خود می‌ریزید و به واسطه این باید‌ها از گرما و زیبایی و عشق به زندگی جدا می‌شوید فهرست کنیدو حال سؤال این است:آیا می‌شود این باید‌ها را بدون فشار و بدون منقبض شدن و بدون درد تصور کرد؟ آیا یک «باید» در زندگی می‌توان تصور کرد که آدم احساس کند این باید بدون درد و انقباض و فشار است؟
رابطه ترس با گام و لحظه چیست؟
وقتی من اتصال عمیقم را با خالق هستی که می‌دانم این هستی هم در ارتباط با خالق قرار دارد آگاهانه بدانم و بدانم در هر وضعیتی این اتصال برقرار است و طوفانی‌ترین و دشوارترین آب و هوا نمی‌تواند آن نور را خاموش کند در آن صورت من در یک وضعیت آرامش بخشی قرار خواهم گرفت
چرا ترس، زندگی ما را اداره می‌کند؟
ما در واقع در اغلب لحظه‌های زندگی‌مان نمی‌خواهیم زندگی کنیم. تصور می‌کنیم می‌خواهیم به زندگی فضای بیشتری بدهیم. تصور می‌کنیم اگر برویم از فروشگاه برای شش ماه آینده یا یک سال بعد خرید کنیم به زندگی فرصت بیشتری خواهیم داد، در حالی که ما با اصرار بر اینکه می‌خواهیم همه چیز زندگی ما قابل پیش‌بینی باشد، زیبایی‌های زندگی را از آن سلب می‌کنیم
روایت حال بسیاری از ما
یکی از موانع جدی در آگاه شدن این است که من از آگاهی، ابزار و وسیله‌ای برای نمایش بسازم. فرق است میان کسی که آگاه است با کسی که نمایش آگاهی را اجرا می‌کند. فرق است بین بازیگری که مثلاً در سریالی نقش یک پزشک را بازی می‌کند با کسی که واقعاً پزشک است
شما آدم کنشی هستید یا واکنشی؟
کسی که کنشگرانه زندگی می‌کند اشتباه خود را می‌پذیرد، بنابراین عذرخواهی و پوزش خواستن برای فرد کنشگر دشوار نیست، در حالی که فرد واکنشی مسئولیت رفتار و گفتار خود را نمی‌پذیرد، از در توجیه و فرافکنی وارد می‌شود و نسبت به باور‌ها و افکار خود تعصب می‌ورزد و نمی‌تواند قبول کند که افکار او قابل نقد است
وقتی کلیدواژه هوش و آی‌کیو به یک بت ذهنی تبدیل می‌شود
شما امروز در کلیدواژه‌های آموزشی ما نگاه کنید ببینید اساساً جایی برای مهربانی وجود دارد؟ در تبلیغ‌های آموزشی و شبه‌آموزشی همه جا سخن از هوش برتر است. همه جا سخن از «بیبی انیشتین» است، همه جا سخن این است که: «چطور من می‌توانم آی‌کیوی کودک خودم را بالا ببرم.» همه جا سخن بر سر این است که چطور می‌شود در یک زمان کوتاه پاسخ یک تست را داد
اندیشه‌ها را یاد دهیم یا اندیشه‌ورز تربیت کنیم؟
مدارس ما نسبت به مهارت‌های زندگی بی‌اعتنا هستند. همچنان در مدارس ما فردیت برتری‌طلب تبلیغ می‌شود، در حالی که مدارس بهترین پایگاه‌ها برای تمرین مهارت‌های زندگی جمعی است
در یک خانواده سالم باب گفت‌وگو همیشه باز است
وقتی امکان و مهارت حرف زدن مسالمت‌آمیز را نداشته باشیم، این آغاز سوءتفاهم‌ها خواهد بود